مقایسه میزان داغ شدن لینکها در سایت های آزادگی و بالاترین (پس از گذشت تنها 4 روز از فعالیت سایت آزادگی)

این 2 تصویر دقیقا در ساعت 2 صبح 24 دی 89 گرفته شده اند

مقایسه میزان داغ شدن لینکها در سایت های آزادگی و بالاترین

(با گذشت تنها 4 روز از فعالیت سایت آزادگی)

که نشان دهنده رشد فوق العاده و باورنکردنی تعداد کاربران و مخاطبان سایت آزادگیست

 

 

 

http://istadeiim.files.wordpress.com/2011/01/2.jpg?w=771&h=597

اگر عکس در بالا مشاهده نمیشود میتوانید بر روی لینک زیر کلیک نمایید تا عکس را مشاهده کنید:

لینک عکس

نوشته‌شده در Uncategorized | 2 دیدگاه

تصویر و مشخصات فردی که در سایت بالاترین بر روی لینکهایی که نباید به صفحه اول بیایند نظارت و تصمیم گیری می کند!(به همراه نحوه گزینش ایشان)

http://istadeiim.files.wordpress.com/2010/12/mehdi.jpg?w=831&h=554

صبح دیروز حجت الاسام و المسلمین مهدی یحیی نژاد(مدیر بالاترین) به محضر رهبر معظم انقلاب مشرف شده و با ایشان درباره چگونگی ادامه مسیر سایت ولایتمدار و فوق اسلامی بالاترین به مشورت پرداختند.

رهبر فرزانه انقلاب هم با اشاره به اینکه سایت بالاترین باید نمونه ای از «الگوی پیشرفت اسلامی -ایرانی» در فضای مجازی باشد, پیشنهاد دادند تا در سایت بالاترین هم همانند جمهوری اسلامی, گروهی با نام «شورای نگهبان بالاترین» تشکیل گردد تا لینکهای کاربران از فیلتر این شورا عبور داده شود و هر لینکی به صفحه اول نیاید.

معظم له در ادامه فرمودند که چون انسانها چه در جامعه و چه در فضای مجازی, قدرت تشخیص خوب از بد را ندارند و در نتیجه افرادی مانند ما که صلاح مردم را تشخیص می دهیم باید دست به کار شویم و برای آنها تعیین تکلیف نماییم و اجازه ندهیم که آنها هر فردی را انتخاب کنند و به مجلس و یا ریاست جمهوری بفرستند و یا اینکه هر لینکی را که دلشان خواست به بالاترین ارسال نمایند!

چون مردم و کاربران که خیر خودشان را تشخیص نمی دهند و نمی دانند و این ماییم که باید آنها را با زور بگیریم و به داخل بهشت بیندازیم!

در ادامه این جلسه حجت الاسلام مهدی یحیی نژاد(مدیر بالاترین) در حالی که اشک شوق در چشمانشان حلقه زده بود و اصلا باور نمی کردند که سعادت دیدار رهبر فرزانه انقلاب نسیبشان گشته است در حالی که صدایشان از شوق می لرزید به فرمایشات معظم له, لبیک گفته و پیشنهاد دادند که اگر رهبر انقلاب رضایت داشته باشند آیت الله جنتی به دلیل عدالت و امانت داری و بی طرفیشان (که بر تمام عالم و آدم مشهود است!) در عرصه مجازی هم ریاست شورای نگهبان بالاترین را بر عهده بگیرند!

http://istadeiim.files.wordpress.com/2010/12/balatarin-jannati.jpg?w=640

بدن ترتیب با پیشنهاد حجت الاسلام مهدی یحیی نژاد(مدیر بالاترین)و موافقت مقام معظم رهبری, آیت الله جنتی با حفظ سمت ,طی حکمی به ریاست شورای نگهبان بالاترین هم منصوب شدند!

مدیر سایت بالاترین در انتها اشاره نمودند که (تشکیل شورای نگهبان بالاترین) باعث ارتقای آزادی بیان در بالاترین خواهد شد !؟

(و چون گوشهای ما هم از اول دراز بود این جمله ایشان را باور کردیم و از بالا رفتن آزادی بیان در بالاترین کلی هم خوشحال شدیم!)

نوشته‌شده در Uncategorized | بیان دیدگاه

ندا جان, ما را ببخش ,چه زود دشمنان مردم و قاتلان شهدای سبز را فراموش کردیم و به جان دلبستگان جنبش سبز افتادیم

http://i.ytimg.com/vi/4-B8OoJ4z5Q/2.jpg

ندا جان

از روی شما خجالت میکشم

ما شرمنده شما و تمامی شهدای سبز هستیم

روزی که خامنه ای تو را به شهادت رساند,چشمهایت را نبستی و مدام باز بودند

انگار نگران بودی و میخواستی چیزی به ما بگویی

شاید میخواستی از این روزهای ما بگویی که بر روی دوستداران جنبش سبز, شمشیر کشیده ایم و دشمنان واقعیمان را فراموش نموده ایم

آری

ما دشمنان اصلی و قاتلان تو را فراموش کرده ایم و به جان دلبستگان جنبش سبز افتاده ایم

http://www.rahesabz.net/images/sized/uploads/images/ae6b42adba9e301281397c0074beaf7c-300x226.JPG

(عکسی از حجه الاسلام محسن کدیور)

پریروز به محسن کدیور حمله کردیم

درحالی که واقعیت کلامش این بود:

اولویت ایران بر فلسطین استراتژی جنبش سبز است.

کسی که به واقع یکی از اندیشمندان بزرگ ایران است

http://mobarezan.net/wp-content/uploads/2010/08/d8aed8b2d8b9d984db8c.jpg

(عکسی از دکتر مهدی خزعلی در تظاهرات مردمی پس از انتخابات)

دیروز دکتر مهدی خزعلی را(که چند روزیست در زندان دست به اعتصاب غذا زده)

انسان آزاده و فرهیخته ای که با توجه به جایگاه پدرش میتوانست به هر قدرت و ثروتی که میخواست دست بیابد ولی به همه اینها پشت کرد و با مردم ماند

http://gavras.files.wordpress.com/2008/05/ganjishir-thumb.jpg?w=640

(عکسهایی از اکبر گنجی در زندان جمهوری اسلامی)

و امروز اکبر گنجی را

مجاهد شجاع و حقیقت گویی که بارها گفته:

این انتخابات، معجزه آقای خامنه‌ای بود

فردا نوبت کیست؟

عکسهایی از اکبر گنجی(درست پس از آزاد شدن از زندان)

اینها همگی از دلبستگان جنبش سبز هستند

هر کدام به نوبه خود جنگیده اند

کتک خورده اند

به زندان رفته اند

شکنجه شده اند

ولی باز هم کنار ما ایستاده اند

درست است که نباید از شخصیتها بت ساخت ولی ناسپاسی یکی از مذمومترین صفات انسانیست

ما قدر زحمات و شجاعتها و رنجهای این آزادمردان را می دانیم

و برای آزادی هرچه سریعتر دلاور جنبش سیز(دکتر مهدی خزعلی) دعا می کنیم

نوشته‌شده در Uncategorized | 3 دیدگاه

راز بمب گذاری مهاباد,ریشراز بمب گذاری مهاباد افشا شد!( بهره برداری جمهوری اسلامی از اختلاف دیرینه مردم مهاباد و عشیره منگور)

mahabad-map.png
ناصر سینا روزنامه‌نگار(سوئد)
حوالی ساعت ۱۰ و نیم صبح روز چهارشنبه ۲۲ سپتامبر (مصادف با ۳۱ شهریور۸۹) در میدان مادر شهرستان مهاباد، زمانی که جمعیت – و در این میان گروه کثیری از منگورها* – که در چند سال اخیر دولت در آن حوالی، زمین و خانه به آنها واگذار نموده، گرد آمدند تا به تماشای رژه نظامی هفتە موسوم بە «دفاع مقدس» بپردازند، دو زن کرد که هرکدام ساکی در دست داشته‌ بە میان زنان آمده و ساکهایی را که همراه داشتند در میان جمعیت به درختی آویزان و از زنان تماشاچی که بە تماشا ایستاده بودند، خواستند تا در غیاب آنان از ساکها مواظبت کنند و سپس بەسرعت مکان را ترک می‌کنند (دست کم یکی از این افراد، از طایفه منگور بوده و منبع خبر، وی را شناسایی کرده است)

بعد از گذشت ۱۰ دقیقه، یکی از ساکها منفجر می‌شود و تعداد زیادی کشته و مجروح بر جای میگذارد، که تمامی آنها زن و کودک بودند. اسامی قربانیانی** که شناسایی شده‌اند :
-سه دخترعمو که فرزندان آغا، حاج خضر و حسن عزیزی بودند. یکی از آنها دختران دانش آموز ۱۲ ساله‌ایست که در مقطع راهنمایی تحصیل می‌کرد، دیگری دختری ۱۵ سالەای که بتازگی ازدواج کرده بود، سومی خانم جوانی بود به‌سن ۲۲ سال که مدت کوتاهی از جدایش از همسر میگذشت.

-یکی دیگر از قربانیان، دختر فردیست به‌نام محمد امین پذیره،
-قربانی دیگر، دختر حاج محمدامین از فامیل خضری.
-قربانی دیگر دختر جوان ۲۰ ساله‌ای از فامیل آمانی،
-دیگری، همسر یکی از پاسداران غیر محلی بود که بە هنگام انفجار، کودک خود را نیز در بغل داشته و هردو از قربانیان هستند.
همچنین این انفجار بیش از ۷۰ تن مجروح برجای گذاشت که عمومن از ایل منگور بودند.

بگفته شاهدان، بمب داخل ساک دوم خنثی می‌شود.

بەهنگام تشییع جنازه و خاکسپاری قربانیان، در میان جمع منگورها زدوخورد مختصری روی داد. دسته‌ای اصرار داشتند که باید انتقام زنان(خانواده) خود را از مردم مهاباد بگیرند و از طرف دیگر عده‌ای معتقد بودند که مردم بی گناهند و بهتر است به همکاری مسلحانە خود با جمهوری اسلامی پایان دهند. دعوا اینبار فیصله می‌یابد و برخلاف درگیری
شش هفت ماە گذشته میان این دو نظرگاه نزد منگورهای مسلح، بالا نمیگیرد و بە خونریزی نمی‌انجامد.

شاهدان ماجرا که خود از طایفه منگور هستند متفقن با اطمینان اظهار داشتند، این انفجار توسط جمهوری اسلامی طراحی شده تا منگورها را به انتقامجویی و دشمنی با مردم مهاباد تشویق نماید و مانع تداوم ریزش هرچە بیشتر نیروهای مسلح همکار دولت در بین آنها شود.


*منگور، نام طایفەایست در آذربایجان غربی کە در سالهای پس از انقلاب عده‌ای از آنها بە همکاری مسلحانە با دولت جمهوری اسلامی تشویق شدە بودند و دولت از آنها بە عنوان «پیشمرگان مسلمان» نام می‌برد. مدتهاست خبرهای موثقی از پیویستن آنها بە گروههای سیاسی کرد مخالف دولت، و یا دست کم، برزمین گذاشتن سلاحهای دولتی گزارش شدە است.

**فرمانداری مهاباد اسامی قربانیان را بقرار زیر اعلام نموده است:

1- گلاویژ محمدی
2- معصومه محمدی
3- زرین محمدی
4- فاطمه غلامی
5- فاطمه عزیزی
6- زینب عباسیان
7- مهسا نصیری
8- پیمان ابراهیم زاده
9- آرزو پزیره
10- اعظم کرامت
11- زینب رحیمی

منبع این قسمت از مقاله:

کردیش پرسپکتیو

اسرار تازه از بمب‌گذاری مهاباد

اختلاف میان مردم مهاباد و عشیره شبه نظامی منگور به سالیان دور باز می گردد که ریشه در دخالت آشکار سپاه پاسداران در این منطقه دارد که می توانید با خواندن ادامه متن به این موضوع پی ببرید:

تحليل جامعه شناختي علل درگيريهاي عشيره اي در مهاباد
عبدالعزيز مولودي

——————

اشاره: مقاله پيش رو مجموعه چند يادداشتي است كه قبلا در هفته نامه سيروان و به مناسبت وقوع درگيريهاي عشيره منگور با مردم مهاباد چاپ شده است.به هنگام سفرآقاي احمدي‌نژاد به مهاباد اين مسئله بار ديگر منتها در سطحي بالاتر مطرح شد.نحوه خطاب آقاي احمدي‌نژاد (ايل منگور و مردم مهاباد)از يكسو پذيرش دوگانگي موجود و از سوي ديگر حمايت آگاهانه ايشان از مواضع اين عشيره در مهاباد است.آيا پيامد اين حمايت صريح مي‌تواند در آينده بحران‌آفرين باشد؟با هدف تحليل اين پديده مقاله حاضر بازنويسي شده است.

وقوع نزاع و درگيري ميان برخي از عشاير منگور ساكن در شهر مهاباد به دفعات و انعكاس اجتماعي آن در سطح شهر و منطقه، بر خلاف دفعات گذشته اين انتظار را به عنوان ضرورتي اجتماعي ايجاد كرده است كه بايد علل و دلايل بروز آنرا به صورت علمي مورد بحث وبررسي قرارداد. در اسفند ماه 1382 هم شاهد وقوع درگيريهايي مشابه بوديم، اما به سكوت برگزار شد. پيشتر هم چنين برخوردهايي صورت گرفته‌است.البته نبايد از نظر دور داشت كه قضيه عشاير منگور بعد از پيروزي انقلاب ايران صرفاً يك قضيه سياسي بود كه با اسكان مسلحانه آنها در منطقه اي كه در گذشته «كوي فرح» ناميده مي‌شد واز محلات لوكس درحاشيه جنوب غربي مهاباد بود،(كوي سازماني رؤساي ادارات و مسئولين نظامي وانتظامي در رژيم گذشته) آغاز و به اوج خود رسيد. آنها با گذار از بحرانهاي انقلاب و فروكش كردن درگيري‌هاي نظامي درمنطقه،كم‌كم به محله پشت بيمارستان سل واقع در بلوار ساحلي مهاباد نقل مكان كردند.(منطقه اي كه درحال حاضر مسكوني بوده و از محله هاي شهر و حد واسط محمود كان و فرهنگيان است) اما آنها عليرغم تغيير مكان و اسكان در محله هاي داخل شهر،هنوز نتوانسته‌اند يا نخواسته‌اند جزيي از فرهنگ اجتماعي و سياسي مهاباد باشند. البته در اين روند، مقاومت مردم مهاباد در پذيرش آنها نيز بي‌تأثير نبوده‌است. در هر صورت، ادغام اجتماعي در مورد آنها صورت نگرفته و بنابراين به صورت عادي با مردم شهر به كنش متقابل اجتماعي نپرداخته‌اند و يا بسيار ضعيف بوده‌است.

وجود فاصله مذكور و ذهنيت هاي بر جاي مانده از گذشته ،آن قضيه سياسي اوليه را تبديل به مشكلي اجتماعي كرد كه در حال حاضر شهر مهاباد با آن روبروست و از هر نظر آثار نامطلوب و ناگواري بر فرهنگ مهاباد داشته‌است و در صورت ادامه مي تواند منشا درگيري‌ها و بحرانهاي بزرگتر اجتماعي و سياسي باشد.

با مقدمه مختصري كه مطرح شد. اينك به طرح سئوال خود در اين زمينه مي‌پردازم كه چرا و چگونه يك قضيه سياسي ( مسلح شدن عشاير منگور و پيوستن آنها به سپاه) در ابتداي پيروزي انقلاب ، به مشكلي اجتماعي تبديل‌شد (مشكل عدم ادغام اجتماعي در فرهنگ شهري و شهر نشيني مهاباد و بروز تنش هاي اجتماعي ناشي از آن ) كه در حال حاضر برخي از وجوه ظاهري آنرا در مهاباد مي‌بينيم؟

عشاير منگور

اگر در گذشته يكي از اركان اساسي جامعة كردها را عشاير تشكيل مي‌دادند، امروزه نيز عليرغم تغيير در بافت اجتماعي جامعه كردي و گسترش شهرنشيني، عشاير هم‌چنان از اهميت برخوردارند . عشاير كرد يك اجتماع يا مجموعه‌اي از چند اجتماع هستند كه براي حمايت از افراد متشكل خود در برابر تجاوز ديگران و حفظ و حراست آئين، سنتهاي قومي و راه ورسم زندگي عشيره اي بوجود آمده‌اند. بيشتر عشاير كرد در ايران از حدود يك قرن پيش ، بي‌آنكه فرهنگ قومي و حتي لزوماً وابستگي عشيرتي خود را از دست دهند،‌از حالت كوچ نشيني خارج و اسكان يافته‌اند. فرهنگ عشاير معمولاً در طول قرون و اعصار سينه به سينه انتقال يافته و اكنون هر عضو عشيره به خوبي مي‌داند كه به كدام طايفه و ايل وابسته‌است و تابع كدام سنتهاست.عشايركرد در استان آذربايجان غربي تا قبل از انقلاب و بروز بحرانهاي سياسي و نظامي بعد از آن به دو صورت كوچ‌رونشيني و اسكان‌يافته زندگي مي‌كردند. با توجه به اينكه بحرانهاي ياد شده و آثار ناشي از آن سبب ناامني در منطقه گرديدند.عملاً امكان كوچ‌روي ازخانواده‌هاي كوچنده سلب گرديد و همگي اسكان‌يافتند، چه در داخل روستاها كه به كار كشاورزي ودامداري مشغول‌شدند و چه در حاشيه شهرها كه به كارهايي چون دست فروشي روي‌آوردند.

ايل منگور از جمله ايلات مكري است كه در منطقه سردشت، مهاباد و پيرانشهر ساكن هستند.آنها در زمان سلطنت كريم‌خان زند تحت رياست باپيرآقا از عراق به منطقه‌ايل‌تيمور در مهاباد روي آوردند و ساكنان بومي ايل تيمور را رانده و يا حت تسلط خود درآوردند و در جاي آنها ساكن‌شدند.همينكه ايل منگور در اين نواحي استقراريافتند،سر از اطاعت حاكم وقت مهاباد «بداق خان» پيچيدند و بناي بي‌نظمي را گذاشتند.با نقشه بداق خان و همكاري احمد خان مقدم مراغه اي حاكم وقت مراغه،با پيرآقا به مراعه كشانده مي‌شود و بهمراه حدود يكهزار نفر از سوارانش در يك شب به قتل مي‌رسند.بعد از اين مسئله ايل منگور مدتها در حال ركود بودند،در سال 1235 هجري قمري شخصي به نام با پيرآقاي دوم، نوه باپيرآقا در ايل ظاهر مي‌گردد و براي ازدياد نسل چندين زن مي‌گيرد. منگورهاي امروزي از اولادان او و زنانش مي باشند از اين رو طوايف منگور را بنام آن زنان نامگذاري كرده‌اند.در كل،ايل منگور داراي شش طايفه هستند كه عبارتند از طايفه زيَرين، شم، مروَت، ئامان، زيَن (زينب) و خدر(خضر)، پنج طايفه اول را كادرويش مي‌گويند. به لحاظ مذهبي منگورها سني وشافعي مذهبند، شيرين صحبت و مهمان نوازند. رئيس طايفه هميشه از طايفه»زيرن» يا «شه م «انتخاب شده است. مشخص ترين فرد ايل منگور از نسل باپيرآقا حمزه آقا مي‌باشد كه داستان قيام او در زمان سلطنت ناصرالدين شاه قاجار و پيوستنش به لشكر شيخ عبيدالله شمزيني مشهور است و منظومه كردي سرگذشت او به نام «به يتي هه مزه ئاغا» بسيار شنيدني‌است كه در سال 1298 هجري قمري براساس نقشه امير نظام گروسيَ حاكم وقت مهاباد به دام افتاد و كشته شد.هم‌چنين»ملا خليل گوره مر» كه در سال 1307 شمسي با دولت مركزي ايران بر سر مسئله لباس متحدالشكل وارد جنگ شد از اين ايل بود. (مولودي،1373،ص18)

انقلاب اسلامي، بحران كردستان و عشاير منگور

در قرن نوزدهم حدود نيمي از جمعيت ايران را عشاير تشكيل مي‌دادندو بخش عمده‌اي از زندگي اجتماعي در قالب سازمانهاي خويشاوندي ايلي و عشيره‌اي ادامه داشت.سازمان اجتماعي ايل و عشيره موجب تداوم احساس هويت گسترده در سطح ملي جلوگيري مي‌كرد.(بشيريه،1383،ص18)غم تغيير تركيب جمعيت ايران در قرن بيستم،كماكان ادامه مي‌يابد و برنامه نوسازي از بالاي دوران پهلوي هم كه بخش عمده‌اي از عشايركوچنده را روستانشين كرد، نتوانست ساختار حاكم بر روابط عشيره‌اي را دگرگون نمايد. ايلات وعشاير در جامعه ايراني همواره در روابط خود حالت نزاع ،رقابت و درگيري داشته‌اند.وقوع انقلاب اسلامي در سال 1357، بر سرنوشت عشاير تاثير مستقيم داشت. در مناطق كردنشين كه بلافاصله بعد از پيروزي انقلاب احزاب و سازمانهايي كه در گذشته شكل گرفته بودند (مانند حزب دمكرات كردستان) و به دلايلي توان نفوذ و جذب را در ميان مردم داشتند، مجددا فعاليت خود را آشكار كردند و به بسيج مردم پرداختند.با روند تحولي انقلاب ،اختلافات ميانه روها با انقلابيون و بروز برداشتهاي متفاوت پيرامون ساختار جديد قدرت ، منجر به شكل گيري دو طيف انقلاب و ضد انقلاب شد. ميانه روها حذف شدند و انقلابيون شكاف برداشتند .اين تحولات به بحران سياسي و نظامي در مناطق كردنشين انجاميد. در اين بين عشاير از دو سو مورد توجه قرارگرفتند، از يك سو حزب دمكرات براي گسترش نفوذ خود درصدد عضوگيري وجذب عشاير بود وازسوي ديگر حجت الاسلام حسني (ملا حسني) روحا ني جواني كه رهبري نيروهاي نامنظم انقلابي ،معروف به «مجاهد»را بر عهده گرفته بود براي مقابله باحزب دمكرات و ديگر سازمانهاي موجود در منطقه در صدد جذب و مسلح نمودن عشاير بود.

ناگفته نماند كه درهر دو سو جذب عشاير آثار مشابهي به دنبال داشت . به عنوان مثال هر جا حزب دمكرات موفق به جذب يكي از رؤساي عشايرمي‌شد عملا مديريت آن ناحيه را نيز به نمايندگي از حزب به وي واگذار مي‌كرد اين امر سياستهاي حزب در آن ناحيه را تحت تاثير قرار مي‌داد. به عبارت ديگر رؤساي عشاير بدون توجه به اهداف و برنامه هاي حزبي ، مجري اراده و خواست خود در چهارچوب عشيره بودند نه گسترش قلمروحزبي .و به دليل اينكه افراد عشيره در رفتار خود تابع رئيس عشيره بودند ، در صورت بروز هرگونه اختلاف يا برخورد منافعي با حزب ، معمولا احتمال رويگرداني آنها از حزب وجود داشت .بنابراين در همه موارد عملا حزب مماشات مي‌كرد. يا در صورت پيوستن عشاير به نيروهاي دولتي ،انتظار داشتند آزاد باشند تا به ميل خود رفتار نمايند . در اين مورد هم ديده مي‌شود كه براي جذب عشاير سياست مماشات در پيش گرفته مي‌شود. در هر دو حالت عشاير موفق به حفظ هويت ايلي خود مي‌شوند (به عنوان نمادي از مقاومت در برابر تغيير) . عشاير منگور از جمله عشايري بودند كه حزب دمكرات درصدد جذب آنها برنيامد يا نتوانست آنها را جذب نمايد،اما به نظر مي‌رسد كه حزب در جريان مسلح شدن بخشي ازآنها توسط نيروهاي دولتي قرارداشته است.شرح اين مسئله را غني بلوريان از اعضاي انشعابي حزب در كنگره چهارم در خاطرات خود به‌ نام «ئاله كوك»(برگ سبز) آورده است.(بلوريان،1382،ص371)و نيز تناقض آميز است ، اما در هر صورت بيانگر اين واقعيت است كه بخشي از عشاير منگور مسلح شدند. به نظر مي‌رسد وقوع اختلاف نظر در برخورد با عشاير ومسئله تقسيم اراضي ميان كشاورزان كه توسط احزاب وسازمانهاي موجود در منطقه دامن زده مي‌شد و بي توجهي به سياستها و برنامه هاي حزبي از سوي عشاير منگور ، زمينه وقوع يك منازعه نظامي را فراهم آورد كه با حمله نيروهاي حزب به روستاي «آمد» ، محل استقرار عشاير منگور در اطراف مهابادآشكار گرديد. (بلوريان،1382،ص372)اگرچه بحران مذكور بعد از درگيري نظامي و كشته و زخمي شدن تني چند از طرفين خاتمه يافت ، اما آثار آن به صورت آتش زير خاكستر باقي ماند تا اينكه با پيشروي نيروهاي دولتي و كنترل شهرهاي كردنشين توسط آنها ، احزاب موجود منطقه را خالي و به ارتفاعات كردستان عراق عقب نشيني كردند. به اين ترتيب دور جديدي از تأثير رفتار عشيره اي در حال شكل گيري بود.

عشاير منگور ؛ گذار از بحران سياسي نظامي به بحران اجتماعي

پس از پيروزي انقلاب در مناطق كردنشين دو مسئله با هم همزمان روي داد. اولين مسئله نزاع اجتماعي بود كه از روستاها شروع شد تا جائيكه كشاورزان و اربابان بر سر اختصاص مناطق بزرگي از زمينهاي مورد مشاجره خود، با يكديگر درگير شدند. در مناطق روستايي، ماهيت خاص مسئله زمين، كشاورزان را به گروههاي اجتماعي متعددي تقسيم كرده بود. در حاليكه دهقانان مرفه تر كه در جريان اصلاحات ارضي زميني به دست آورده بودند، مي‌ترسيدند كه املاكشان توسط بازماندگان اربابان تصرف شودو دهقانان فقيرتر و كارگران كشاورز براي تقسيم فوري اراضي بزرگ فشار مي‌آوردند، اربابان در نظر داشتند زمينهايي را كه قبلاً تقسيم شده بود، دوباره تصرف نمايند.در اين راستا آنها در كميته هاي انقلابي نيز نفوذ پيدا كردند.(بشيريه،1984،ص125) مسئله دوم ، وقوع بحران نظامي، جنگ و حضور نيروهاي نظامي (ارتش و سپاه) در شهرهاي كردنشين بود. اين امر طبيعتاً به تقويت موقعيت روساي عشاير و ارباباني انجاميد كه با نيروهاي فوق همكاري مي كردند. دراين زمينه «حميد رضا جلايي پور»(فرماندار وقت مهاباد ) معتقد است كه نيروهاي نظامي در تعقيب و گريز نيروهاي پارتيزاني (پيشمرگ‌ها ) تقريباً از اطلاعات مردمي بي بهره بودند، جاده نداشتند و همه جا براي آنها مشكوك، خطرخيز و دلهره‌آور بود. در مقابل اين وضعيت، او كردستان را براي نيروهاي پارتيزان به آب براي ماهي تشبيه مي كند به همين دليل او معتقد است در نقاطي كه پيشمرگان مسلمان كرد، (كردهاي همكار با قواي نظامي حكومت حضور داشتند) از شدت اين وضعيت كاسته مي شد(جلايي پور،1372،ص122)نياز نيروهاي نظامي به عشاير و رؤساي آنها (براساس واقعيتهاي فوق) در شكستن خطرات موجود، عملاً مستلزم هزينه هايي بود كه در نهايت به تقويت موقعيت عشاير و رؤساي آنها منجر مي شد. عشاير منگور چنانكه قبلاً يادآور گرديد در همين راستا مسلح شدند. از جمله هزينه هايي كه در اين زمينه پرداخت شد، آن بود كه در مواقع بحراني عشاير تقريباً مستقل از نيروهاي نظامي و مطابق خواست خود عمل مي كردند. به عنوان مثال هنگاميكه در تابستان 1360 يكي از عشاير منگور به نام «خدره شِیت «در جريان درگيري در مهابادكشته شد. از شدت ضربه اي كه به لحاظ عاطفي به عشاير منگور وارد آمد، آنها بحراني را در مهاباد ايجاد كردند كه ضمن به بار آوردن خسارتهاي مالي به بازار و بازاريان، عده اي نيز كشته و زخمي گرديدند. بحراني كه در آن هنگام كسي حاضر به پيگيري و مجازات عوامل مؤثر در آن نشد. گذشت زمان، كاهش بحران نظامي،‌آشنايي نيروهاي نظامي با منطقه و تلاش در راستاي پر كردن شكاف ناشي از بحران توسط كادر اداري مستقر شده در منطقه، عملاً نياز به حضور نظامي عشاير را كمرنگ نمود. واقعيت استقرار نظم و حكومت قانون در روند تحولات پس از انقلاب اين پيام را در خود داشت كه ديگر به هر قيمتي نمي شود از عشاير مسلح حمايت نمود به همين دليل مسئله خلع سلاح عشاير مخصوصاً در مناطق غيرمرزي مطرح شد. اسكان عشاير منگور در منطقه پشت بيمارستان سل مهاباد و جلوگيري از حمل آشكار سلاح توسط آنها در اين چارچوب صورت گرفت.اين در حاليست كه شكاف دولت – ملت در شهرهاي كردنشين بعد از فروكش نمودن بحران نظامي هنوز وجود داشت و عشاير منگور نيز در اين ميان با داشتن القاب نظامي رسمي مي بايست خود را با شرايط جديد وفق دهند. اگرچه بحران نظامي پايان يافته به نظر مي رسيد، اما بحراني ديگر در راه بود كه به صورت يك مسئله اجتماعي ظهور كرد وآن مقاومت و عدم جامعه پذيري مسالمت آميز شهري توسط عشاير منگور بعد از اسكان در مهاباد بود.

عشاير منگور و مسئله اجتماعي

رابرت كينگ مرتون,جامعه شناس معروف آمريكايي معتقد است كه به طور كلي يك مشكل اجتماعي زماني بروز مي كند كه ميان آنچه در جامعه هست وآنچه مردم معتقدند بايد باشد , اختلافي اساسي وجود داشته باشد.(مرتون،1376،ص21) در عين حال , اعتقاد كلي برآن است كه تنها مسائلي كه از شرايط يا فرايندهاي اجتماعي ناشي مي‌شوند , مي‌تواند به عنوان مشكلات اجتماعي قلمداد گردند.جامعه شناسان چنين فرض مي كنند كه مشكلات اجتماعي به موازات ساير سطوح جامعه انساني , داراي جنبه ذهني و عيني‌اند.جنبه ذهني آن در ادراكات و ارزشگذاري مردم جامعه در رد يا تائيد اينكه چه چيزي مشكل اجتماعي است ظاهر مي شود و جنبه عيني آن , شرايط واقعي است كه در آن مشكلات ارزيابي مي شود.(مرتون،1376،ص33)

يكي از انواع مشكلات اجتماعي , بي سازماني اجتماعي است . در يك نظام اجتماعي خواه يك كشور , اجتماع محلي يا انجمن , آنچه در بي سازماني اجتماعي دخالت دارد وجود نارسايي و وقفه هايي است كه در كانال هاي كارآمد ارتباطي ميان مردم در يك نظام اجتماعي پديد مي آيد . بر پايه نتايج پژوهش هاي صورت گرفته ، ارتباط نادرست حتي در شرايطي كه منافع وارزش هايي متضاد در گروه وجود نداشته باشد، به بي سازماني منجر مي شود.(مرتون،1376،ص52)

مسئله حضور حاشيه اي عشاير منگور در مهاباد و درگيري هاي دوره اي كه ميان آنها و مردم مهاباد روي داده است، نمونه اي از مشكلات اجتماعي از نوع بي سازماني اجتماعي است و به لحاظ جامعه شناختي مي توان دلايل يا عوامل زير را كه در ايجاد مشكل ياد شده نقش داشته اند نام برد:

1- سرايت شكاف دولت- ملت ناشي از بحران كردستان به روابط عشاير منگور ومردم مهاباد . برپايه اين عامل، عليرغم تعلقات نژادي موجود، نوعي بيگانگي در رفتار طرفين شكل گرفته كه مانع از برقراري ارتباط متقابل ميان آنها شده است.(نداشتن روابط دوستانه، عدم برقراري روابط خويشاوندي و …)

2- عدم ارتباط متقابل، منجر به برقراري ارتباط نادرست شده است.اين امر امروز در ميان نسل جوان، حتي حساسيت هايي را برانگيخته است.(دعواهاي دسته جمعي و….)

3- تبعيت از الگوي سنتي(عشيره اي)در رفتار اجتماعي عشاير منگور.در رفتار سنتي .معمول آن است كه اگر تعرضي يا توهيني به فردي صورت گيرد . فرد خود را محق مي داند تا نه تنها به طرف متقابل بتازد . بلكه از خويشاوندان خود نيز در اين مورد ياري بخواهد.بنابراين هيچ تناسبي ميان عمل انجام شده و عكس العمل فرد در اينجا وجود ندارد.در حالي كه در رفتارهاي شهري معمول آن است كه مي بايست فرد از تعرض كننده شكايت كند يا در رفتار سنتي شهري حداكثر فرد مي‌تواند تنهاخودپاسخ تعرض كننده را بدهد.سيستم حمايت جمعي مبتني بر هويت عشيره اي در نزد عشاير منگور (كه تا حال نيز به آن وفادار بوده اند) بيانگر اين واقعيت است كه آنها موفقيت چنداني در تغيير الگوي رفتار سنتي خود متناسب با محيط شهري به دست نياورده اند.(البته فارغ از موارد استثنايي)

4- غلبه ذهنيت منفي تاريخي مبتني بر هراس از حمله وغارت ها در نزد مردم مهاباد، مانع از آن بوده است كه تغييري در روابط آنها باعشايرمنگور پديد آيد.اين امرگاه به تصورات بسيارافراطي هم انجاميده است.ذهنيت مشوش مردم مهاباد از نوع مشكل موجود ،حتي مانع از هر گونه ياري و زمينه سازي براي جامعه پذيري عشايرمنگوربوده است (شكل گيري يك چرخه معيوب رفتاري و تشديد بي سازماني اجتماعي موجود).

5- نامشخص بودن وضعيت عشاير منگور از اين نظر كه شهروند غير نظامي هستند يا نيروي نظامي و انتظامي‌اند.اينان در حاليكه وابسته به درجات نظامي و امتيازات آن هستند،در قالب نيروي نظامي منظم قرار نمي گيرند.اما همواره در ذهن مردم به عنوان نيروهاي شبه نظامي بومي(در بعد منفي)تجسم يافته اند.از آنجا كه نوع معيشت آنها نيز در چرخه روابط اقتصادي شهر قرار نمي گيرد ابهام موجود گسترش يافته است.به عبارت ديگر، در مواردي كه نوع معيشت آنها با چرخه فعاليت اقتصادي مردم شهر گره خورده مشكلي وجود ندارد.

مجموعه عوامل ودلايل مطرح شده و شايد عوامل پنهان ديگري از اين دست وجود و حضور عشاير منگور را در مهاباد به يك مشكل اجتماعي تبديل كرده است وچنانكه بيان شدبا توجه به تقسيم بندي مرتون، به صورت بي سازماني اجتماعي بروز كرده و وجود منافع و ارزش هاي متضاد در نزدمردم مهاباد و عشاير منگورآنرا تشديد نموده است به گونه‌ايكه در هر زمان و شرايطي امكان وقوع بحران و درگيري ميان طرفين قابل انتظار است.اما آيا نمي شود اين مشكل را حل كرد؟

خروج از بحران و حل مسئله

بازگشايي پرونده حوادث گذشته خواه ناخواه دربردارنده برخي واقعيتهااست كه نمي‌توان وجود تاريخي آنها را ناديده گرفت بنابراين ، تلخ و شيرين حوادث تاريخي جايگاه خود را دارند ولازم است آنها را همانگونه كه هستند بپذيريم. از سوي ديگر به انتقاد از خود نيز نيازمنديم، چرا كه در غير اين صورت بازخواني گذشته به بازنويسي آن مطابق حال مي‌انجامد واين مستلزم ناديده گرفتن بسياري از واقعيتها است.دربررسي مسايل اجتماعي ابتدا بايد اين سئوال را مطرح كرد كه آيا مسائل اجتماعي قابل حل هستند يا نه ؟ آيا ممكن است تغيير رفتار صورت بگيرد؟ يا اينكه به صورت جبري، راه برون رفت از مسايل موجود بسته است و نمي‌توان كاري كرد؟ پيداست نوع نگرش ما به مشكلات اجتماعي ، نقش مؤثري در داشتن اراده براي تغيير يا عدم آن دارد.بينش جبرگرا، انفعالي است و معمولابا بزرگ جلوه دادن مشكلات راه را براي فرار از مسئوليت ودرنتيجه تداوم ناسازگاريها باز مي‌كند.درحاليكه بينش فعل‌گرا همه چيز را درجامعه تحت كنترل انسانها مي‌بيند.درچنين جامعه‌اي بسياري از مشكلات واختلافات قابل حل‌اند.زيرا مشكلات به صورت آشكار بيان و بررسي مي‌شوند و اراده براي حل آنها وجود دارد.

در ارتباط با مشكل مورد بحث نيز اگر با ديدي جبرگرا معتقد باشيم كه همه چيز همانند گذشته بوده وتغيير رفتارهم ناممكن است اصولا فقط صورت مسئله را پاك كرده ايم بدون آنكه به بررسي واقع بينانه و علمي مسئله نظر داشته باشيم. درنتيجه همواره امكان بروز بحران وجود خواهد داشت.اما اگرجسورانه مسئله را مطرح وآثار ونتايج ناشي از آن را بپذيريم در مي‌يابيم كه با قدري تامل مي‌توان مسئله را حل نمود.تلاش من در اينجا طرح جسورانه صورت مسئله با هدف يافتن اراده اي براي حل آن است.اگر نيك بنگريم زمينه هاي همگرايي و وفاق اجتماعي در ميان عشاير منگور( مانند ساير عشاير منطقه)و مردم مهاباد بسيار است كه به برخي از آنها اشاره مي‌كنم:

1- به لحاظ نژادي، همه كرد وهم‌زبان هستند.زبان كردي عامل موثر فهم متقابل مي‌تواندباشد.

2- به لحاظ مذهبي عشاير منگور و مردم مهاباد مسلمان، اهل سنت و شافعي مذهبند.اين امردر شكل گيري بسياري از ارزش هاو رفتارهاي مشترك نقش مثبت دارد(اعياد ديني ومراسم هاي مذهبي).

3- به لحاظ تاريخي نيزسرنوشت مشتركي را تجربه نموده اند.زيرا اگر در اثرسياست هاي مبتني بر نگرش امنيتي در گذشته و حال، زير ساختهاي اجتماعي و اقتصادي در منطقه همچنان سنتي و توسعه نيافته اند، اشتغال جوانان با مشكل مواجه است ، سطح عمومي زندگي ورفاه اقتصادي در مجموع پايين است وكارخانجات كارآفرين صنعتي وجود ندارد تا نيروي كار موجود در منطقه را جذب نمايد؛ آثار اين كمبودها همزمان و به طور مساوي متوجه مردم منطقه است .عشاير منگور باشند يا مردم مهاباد فرقي ندارد.با اندكي توجه مي توان زمينه هاي مشترك بيشتري را برشمرد كه به قاعده مي بايست به علايق، احساسات وحتي درد مشترك منجر شوند.اما در اين بين برخي عوامل واگرا نقش موثري در ايجاد مشكل بازي كرده اند.از جمله:

أ‌- وجود بحرانهاي سياسي بعد از انقلاب وتبديل آن به مشكل اجتماعي كه قبلامورد بحث قرار گرفت.

ب‌- شكل گيري ذهنيت مبتني بر رفتار سنتي, كه شايد نقش موثرتري نسبت به ديگر عوامل داشته است.به عبارت ديگر ,عمده مشكلات ناشي از يك احساس ذهني است.هر چند ممكن است در اين ميان عوامل پيدا و ناپيداي ديگري در تقويت ذهنيت مذكور موثر بوده و باشند، اما در هر صورت قضيه به يك تصور احساسي در ذهني برمي‌گردد.در عين حال، تغييراتي نيز صورت گرفته است:

1) بحران ها و درگيري‌هاي نظامي به صورت بالفعل از ميان رفته اند.در نتيجه به نظر مي‌رسد ريسك مسئوليت درگيري از اين دست(عشيره اي )را هيچ نيرو يا نهادي برعهده نمي گيرد.شرايط امروز مانند گذشته نيست و امور تقريبا به حالت عادي برگشته اند.

2) نسل جديد و جوان عشاير منگور هم رديف نسل جديد و جوان مهاباد در مدارس اين شهر درس مي‌خوانند، وارد آموزش عالي مي‌شوند وبعد از فراغت از تحصيل به عنوان فردي دانش آموخته به منطقه باز مي‌گردند.سواد ، تحصيل دانش و به عبارت بهترآموزش در سطوح مختلف عامل مهم در كاهش فاصله و ايجاد تغيير به شمار مي‌رود. تحصيل كردگان قادرند بسياري از ذهنيت‌هاي منفي را كنار بگذارند وفارغ از تعصبات سنتي ، حتي به نقد خود بپردازند و مسايل را در سطح بالاتر تحليل نمايند.

3) مقتضيات شهرنشيني با زندگي در روستا, نقشهاي متفاوتي را طلب مي كند. گسترش شهرنشيني, نيازمند نقشهاوالگوهاي رفتاري مبتني برجامعه شناسي شهري است.اينجا بايد يك واقعيت را مطرح كرد كه اگر تا به حال از عشاير منگور و مردم مهاباد نام برده ام ، اين تفكيك را چندان درست نمي دانم و فقط به ضرورت و براي تبيين مسئله بوده است . واقعيت آن است كه عشايرمنگور اكنون بخشي از مردم مهاباد ومهابادي هستند.فرزندان يك نسل پيش و آنها كه در حال وآينده متولد شده يا مي‌شوند, شناسنامه مهابادي مي‌گيرند.بنابراين متناسب با اين تغيير، مي‌بايست در آنها الگوهاي رفتارشهري دروني شود.البته مي‌پذيرم كه درنسل گذشته عشاير منگور و نسل امروز اما تحت تاثير فرهنگ عشيرتي هنوز مشكلات باقيست وتلاش بيش از اندازه آنها به نزديكي بيشتر به قدرت سياسي و نظامي بيانگر تداوم مشكل است.نمونه آن‌ در سفر آقاي احمدي‌نژاد به مهاباد اتفاق افتاد وبا توجه به سطح بالاي توجه به آنها توسط آقاي احمدي‌نژاد تصور مي‌رود دولت نيز از ادامه بازي با آنها استقبال مي‌كند.اين را نمي‌توان نشانه مثبتي نسبت به ديد دولت فعلي به مهاباد و منطقه دانست.

امروز موقعيت مهاباد درخور مقام تاريخي ،سياسي و فرهنگي آن نيست معضل فرهنگي عشاير منگورنيز با همه تبعات آن وجود دارد و انتظار مي رود كه پيچيده تر هم بشود. مهاباد در حال حاضر يك تكان بيدار كننده مدني و دوباره اجتماعي شدن نياز دارد تا جايگاه خود را مجددا بيابد. اين امر البته بيشتر برعهده نسل جوان درس خوانده، روشن بين و منتقد است.همكاري نسلهاي با تجربه پيشين هم ضروري است ولي كاتاليزور آن نويسندگان، نهادهاي مدني غير دولتي و فعالان عرصه فرهنگ و جامعه مطبوعات اند. وبر پايه اين تغيير، پاك شدن آن احساس ذهني منفي نيزضروري است هرچندموانع موجودكه به آنها اشاره شد افق روشني را در كوتاه مدت نشان نمي‌دهند.

منابع:

1 -عبدالعزيز مولودي،1373، تحليل جامعه شناختي سياسي حزب دمكرات كردستان ايران، رساله فوق ليسانس علوم سياسي از دانشكده علوم انساني،تهران، دانشگاه تربيت مدرس.

2- بشيريه – حسين ،1383،ايدئولوژيهاي سياسي و هويت اجتماعي در ايران ، ماهنامه تخصصي ناقد، سال اول شماره دوم، تهران .

3- بلوريان – غني،1382 ، ئاله كوك ، ترجمه رضا خيري مطلق ،تهران، موسسه خدمات فرهنگي رسا .

4- بشيريه – حسين،1984، دولت انقلاب در ايران(1962-1982) رساله دكترا، لندن، انگلستان.

5- جلايي پور- حميد رضا ،1372،كردستان و علل تداوم بحران آن پس از انقلاب اسلامي،تهران،‌دفتر مطالعات سياسي و بين المللي وزارت خارجه.

6– مرتون – رابرت كينگ، 1376،مشكلات اجتماعي ونظريه جامعه شناختي.ترجمه نوين تولايي،تهران، انتشارات امير كبير.

نوشته‌شده در Uncategorized | بیان دیدگاه

مقایسه تعداد افراد حاضر در سازمان ملل در هنگام سخنرانی ا.ن و اوباما

2 عکس برای مقایسه تعداد حاضران در سازمان ملل در هنگام سخنرانی ا.ن و اوباما


http://www.enoughproject.org/files/83/UNGA_Obama_speech_AP_-_Seth_Wenig.jpg
Iranian President Mahmoud Ahmadinejad speaks to a nearly empty room at the United Nations headquarters after several nations, including Canada, walked out in protest of the speech on Wednesday.
نوشته‌شده در Uncategorized | 5 دیدگاه

عبدالله مومنی به خامنه ای:هنوز به اعتقاداتی که پیش از بازداشت داشتم پایبندم و آنچه که در دادگاه روخوانی کردم قبول ندارم

نامه تکان دهنده عبدالله مومنی به رهبر ایران درباره شکنجه و اعتراف گیری اجباری

عبدالله مومنی یکی از رهبران دانشجویی در نامه ای به رهبرایران آیت الله خامنه ای که توسط کمپین بین المللی حقوق بشر درایران منتشر می شود به شرح شکنجه، بدرفتاری و تلاش های صورت گرفته برای اخذ اعترافات اجباری در زندان به صورت مشروح پرداخته است.

این فعال دانشجویی که هم اکنون در حال گذراندن محکومیت ۴ سال و ۱۱ ماه خویش در بند ۳۵۰ زندان اوین تهران است، در نامه خود همچنین خاطرنشان کرده است «به آگاهی می رسانم من همچنان به اعتقاداتی که پیش از بازداشت داشته ام پایبندم و آنچنانکه توضیح دادم سخنانی را که تحت فشار در دادگاه روخوانی کردم، بیان اعتقاد خود نمی دانم.«

۱۷ شهریور ۱۳۸۹— در نامه ای از زندان اوین، عبدالله مومنی فعال برجستهء ایرانی که از خرداد سال ۱۳۸۸ در زندان به سر می برد، در خصوص شکنجهء شدید، اعترافات ساختگی و محاکمهء نمایشی خود، و همچنین فقدان کامل استقلال قضایی در محاکمه اش سخن می گوید. مومنی در حال حاضر در حال گذراندن محکومیت ۴ سال و ۱۱ ماه خویش در بند ۳۵۰ زندان اوین در تهران است.

مومنی دراین نامه که خطاب به رهبر جمهوری اسلامی ایران، آیت الله سید علی خامنه ای نگاشته شده، می نویسد که پس از این که در زندان شنیده است که در سخنرانی نماز عید سعید فطرآقای خامنه ای گفته است که “اعتراف و اقرار هر متهم دردادگاه ودرمقابل دوربینها وبینندگان میلیونی شرعاً، عرفاً و عقلاً حجت، مسموع و نافذ است” تصمیم گرفته است این نامه را بنویسد.

هادی قائمی، سخنگوی کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت: ” این نامه خطاب به آیت الله خامنه ای است و اگر ایشان واکنشی به آن صورت ندهد وترتیب تحقیقات گسترده و پاسخگو نگهداشتن متخلفین را ندهد جای هیچ تردیدی باقی نمی ماند که روش های وحشیانه غیرانسانی به کارگرفته شده برای اخذ اعترافات اجباری مورد تایید رهبر جمهوری اسلامی ایران است. ”

این نامه سند مهمی است که به عنوان مدرک دست اولی از روند دستگیری ها و محاکمات بعد از انتخابات ایران ارائه می شود. در این نامه، عبدالله مومنی ازضرب و جرح شدید، اقدام به خفه کردن تا حد بیهوشی، و نگهداشتن سر وی در کاسهء توالت توسط بازجویانش، حبس در سلول انفرادی برای ۸۶ روز (در یک سلول ۱.۶متر در ۲.۲متری)، تهدید مکرر به اعدام ، تهدید به آزار واذیت جنسی، وادار شدن توسط بازجویانش برای تمرین اعترافات ساختگی قبل از جلسهء دادگاه، و فقدان کامل استقلال توسط قاضی پرونده اش، ابوالقاسم صلواتی، و سایر مقامات قوهء قضاییه که دست اندرکار محاکمهء وی بوده اند و همچنین نفوذ بی حد بازجویان و ماموران اطلاعاتی در روند محاکمهء وی که همگی بیانگر ماهیت سیاسی این محاکمه است سخن می گوید.

هادی قائمی افزود: “این عمل به آیت الله خامنه ای این امکان را می دهد که بیانات خویش را در خصوص اعترافات اجباری تصحیح نماید و با تحقیق در خصوص این موارد فاحش نقض قانون، از عدالت و قانون گرایی حمایت نماید. در غیر این صورت، ایشان بر چراغ سبزی که به ماموران امنیتی و اطلاعاتی برای ادامهء این جنایات هولناک نشان داده است، صحه می گذارد.”

کمپین نگرانی عمیق خود را در خصوص سلامتی و امنیت عبدالله مومنی در مقابل هرنوع اقدام تلافی جویانه که ممکن است توسط بازجویان و زندانبانان وی در داخل زندان اوین نسبت به وی اعمال شود اعلام میدارد . پس از انتشار این نامه، کمپین شخص آیت الله خامنه ای و همچنین شخص آیت الله صادق لاریجانی ریاست قوهء قضاییه را مسئول سلامتی و امنیت عبدالله مومنی می داند. هرگونه فشارو یا ادامهء خشونت علیه عبدالله مومنی مبین حمایت و تایید رهبران ایران از چنین رفتارهایی خواهد بود.

در طول ۱۵ ماه گذشته، کمپین و سایر سازمانهای حقوق بشری مستمرا در خصوص خشونت، شکنجه، و اعترافات اجباری سیستماتیک فعالان برجستهء جامعهء مدنی که پس از انتخابات دستگیر شده اند گزارشاتی تهیه کرده اند.

مقامات ایرانی مکررا این گزارشات را تکذیب کرده اند. در جلسات ادواری شورای حقوق بشر در ژنو در بهمن ماه ۱۳۸۸  و خردادماه ۱۳۸۹ ، محمد جواد لاریجانی، نمایندهء ارشد ایران، اعمال هرگونه شکنجه را انکار کرد. در تاریخ ۸ شهریور ۱۳۸۹، وزیر امور خارجهء ایران، منوچهر متکی، به هفته نامه اشپیگل گفت که در زندانهای ایران هیچگونه اعترافات اجباری و یا ساختگی صورت نمی گیرد.

آیت الله خامنه ای و آیت الله لاریجانی هیچگونه اقدامی برای رسیدگی به خشونت و شکنجه توسط ماموران اطلاعاتی و امنیتی انجام نداده اند و آنها را تکذیب کرده اند. اما نامهء عبدالله مومنی، و همچنین نامهء دیگری از حمزه کاظمی، یک فعال سیاسی دیگر که توضیحات مشابهی را ارائه کرده است، اینک بهانهء خبر نداشتن از این جنایات را از رهبران ایران سلب می کند.

کمپین بین المللی حقوق بشر عبدالله مومنی را برای شهامتش برای نوشتن این نامه علیرغم تهدیدات جدی که ممکن است با آنها روبروشود تقدیر می کند.

کمپین از بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل متحد که باید در جلسهء عمومی سازمان ملل متحد گزارش سالیانهء وضعیت حقوق بشر در ایران را ارائه نماید درخواست می کند تا بر برپایی یک مکانیسم مستقل نظارت بر وضعیت بحرانی حقوق بشر در ایران پافشاری کند.

کمپین همچنین از اعضاء مجمع عمومی سازمان ملل متحد می خواهد تا تدبیری برای یک مکانیسم مستقل نظارتی برای ایران در جلسهء پیش روی سازمان ملل متحد در نیویورک اتخاذ نمایند.

کمپین از رهبر ایران، آیت الله خامنه ای، می خواهد تا فورا کلیهء زندانیان عقیدتی را آزاد نماید و کلیهء افرادی را که در نقض سیستماتیک و عمیق حقوق بشر دخیل بوده اند ، مورد پاسخگویی قرار دهد.

ذیلا چکیده ای از نامهء عبدالله مومنی ، همراه با متن کامل نامه، متشر می شود. .

• در خصوص دستگیری اش:

“هتاکی و فحاشی، ضرب و شتم و رفتارهای غیر قانونی از همان لحظه اول بازداشت من آغاز شد. در جریان دستگیری درحالیکه گاز اشک آور که تا پیش از آن در خیابانها استفاده می شد در فضای بسته مرا به حالت خفگی انداخته و امکان هرگونه تحرکی را از من سلب کرده بود ماموران دست بردار نبوده و با کینه و دشمنی چنان مرا به زیر مشت و لگد گرفتند که با بینی، دهان و دندانهایی خونین و دستان و پاهایی زنجیرشده به مسئولان شان در زندان اوین تحویل شدم؛ و جالب آنکه وقتی به ماموران که حدود بیست نفر بودند در برابر فحاشی و ضرب و شتم می گفتم که از شما به قاضی شکایت می کنم، با فحش های رکیک آنها و الفاظ وقیحانه به خودم و قاضی مواجه می شدم. این البته دستگرمی آغاز کار بازجویان بر روی جسم و روح من بود. از همان ابتدای بازداشت درحالیکه مدام در گوشم می خواندند که “نظام ترک برداشته” با این وعده مواجه بودم که “شماها اعدام خواهید شد”.

• در خصوص شکنجه و بدرفتاری:

” تحمل انفرادی و بازجویی های طولانی امری بود که باید به آن عادت می کردم. اما درکنار انفرادی، بی خوابی های مکرر در نتیجه جلسات بازجویی چند ساعته و ایستادن بر روی یک پا و ضرب و شتم و سیلی های پیاپی نیز ترجیع بند این روزها بود. فشارها و آزار ناشی از عدم اطاعت از خواست بازجویان آنقدر بود که گاهی باعث می شد در حین بازجویی از هوش بروم. گاهی نیز که گویی باید مشت آهنین از آستین بازجو بیرون می آمد، چنین می شد و چندین بار آنچنان بازجوی پرونده، گلویم را تا حد خفگی می فشرد که بی هوش برزمین می افتادم و تا روزها از شدت درد در ناحیه گلو، خوردن آب و غذا برای ام زجرآور می شد.”

• در خصوص اعترافات اجباری

“در ماه اول بازجویی مدام این جمله را از زبان بازجوها می شنیدم که “خونی ریخته شده و نظام ترک برداشته و خیلی از شماها باید اعدام شوید و شاکی شما نیز نظام است”. هر بار نیز که در بازجویی “مطابق میل بازجو” و به تعبیر آنها “مطابق مصلحت نظام” پاسخ نمی گفتم، گفته می شد که “یا جواب باید مطابق آنچه باشد که ما می خواهیم یا باید همین برگه بازجویی را بخوری و قورت بدهی” و این فقط تهدید نبود بلکه پس از رد خواسته هایشان با زور و فشار برگه های بازجویی به من خورانده می شد و جالب آنکه این عمل حتی یکبار در ماه مبارک رمضان و در هنگامی که روزه دار بودم نیز انجام شد.”

“از همان ابتدای بازجویی من را وادار به تک نویسی علیه دوستان و نزدیکان کرده و وقتی مقاومت کردم علاوه بر ضرب و شتم و سیلی های پیاپی با این پاسخ بازجو مواجه شدم که “باید تک نویسی کنی تا شخصیت کذایی ات خورد شود”. شاید از همین رو و برای خورد شدن و تحقیر شخصیتی من بود که مرتبا می خواستند به روابط و مسائل اخلاقی ناکرده خود نیز اعتراف کنم و وقتی می گفتم این سخنان درست نیست و من نمی توانم علیه خود به دروغ اعتراف کنم با فحش های رکیک و ضرب و شتم و این پاسخ آنها روبرو می شدم که ” فاحشه ای را در دادگاه می آوریم تا علیه تو اعتراف کند و بگوید که رابطه نامشروع با تو داشته است”.”

• در خصوص محاکمات نمایشی

در ادامه چنین فشارهایی و پس ۸۶ روز انفرادی و بعد از ۵۰ روز بی خبری مطلق، عدم دسترسی به تلفن و ملاقات با خانواده (که منجر به طرح این پرسش در رسانه ها شده بود که آیا عبدالله مومنی زنده است؟) پس ازانجام تمرین زیر نظر بازجویان برای اعتراف علیه خود روانه دادگاه شدم. درحالیکه نه اجازه داشتم وکیلی برای خود اختیار کنم و نه البته علاقه ای داشتم حتی با اختیار کردن وکیل – وکیل تسخیری و مورد تایید و هماهنگ با بازجویان- به دادگاهی مشروعیت بخشم که دفاعیه متهمش پیش از محاکمه به او دیکته شده است. بازجویان به دروغ به من گفته بودند که قبل از مهرماه (۱۳۸۸) بدون حکم از زندان آزاد می شوی و کافیست در دادگاه متن مورد نظر را بخوانی تا از بند رهایی یابی. من اما بدنبال آن نبودم که با اعتراف در دادگاه علیه خود، از زندان رهایی یابم بلکه تنها به دنبال آن بودم که از فشار روحی و جسمی شبانه روزی بازجوها و مشت آهنین آنها خلاصی پیدا کنم، تا لااقل هر روز با فحش های رکیک و ناموسی خطاب به خود و خانواده ام مواجه نشوم، تا برای پذیرش یک اعتراف دروغ سرم را داخل چاه توالت فرو نکنند، تا از ضرب و شتم های پیاپی و سیلی و مشت بازجو خلاصی یابم، تا تهدید مداوم به اعدام و اعمال روش های کثیف در بازجویی تمام شود، تا مگر داستان کثیف اعتراف کردن به انحرافات اخلاقی نداشته، پایان یابد. به این ترتیب بود که با دفاعیه ای که برایم آماده شده بود به دادگاه رفتم. در دادگاه تلاش کردم متن دفاعیه را به گونه ای بخوانم که مشخص باشد انشایی دیکته شده را از رو می خوانم. باید علیه خود اعتراف می کردم و متنی دیکته شده را که به مثابه کیفرخواست علیه خود بود به عنوان دفاعیه می خواندم، بدون آنکه اعتقادی به آن داشته باشم.

• در خصوص استقلال مقامات قوهء قضاییه

“گویی اراده بازجو بالاتر از دستگاه قضایی و هر قانونی است چرا که حتی بازجویان مدعی بودند که احکام قضایی را نیز آنان صادر می کنند. شاید ذکر این نکته ضروری باشد که قاضی پرونده من(قاضی صلواتی) مطرح می کرد که اگر بازجویان از تو راضی باشند، شما را آزاد می کنم؛ که این خود موید میزان استقلال مقام قضا از ضابطین خود است.”

متن کامل نامه مومنی به شرح زیر است:

“بسمه تعالی”

لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم و کان الله سمیعا علیما

خدا دوست ندارد کسی عیب خلق خدا را به بلندی صدا کند مگر آنکه ستمی به او رسیده باشد وبخواهد از دست ظالم فریاد و دادخواهی کند و زشتی عمل ظالم را فاش گوید. (سوره نساء آیه ۱۴۸)

جناب آیت الله خامنه ای

مقام رهبری جمهوری اسلامی ایران

در یکی از روزهای بازداشت در زندان اوین فرصتی دست داد تا سخنان شما را از تلویزیون در ضرورت ضدیت با ظلم و رعایت انصاف و عدالت بشنوم (۲/۴/۸۹) و همان روز بود که تصمیم گرفتم تا این نامه را خطاب به شما بنویسم از آن رو که شاید اخبار این بازداشتگاهها به شما نرسد و ندانید که غیر از کهریزک در بازداشتگاه اوین نیز یک زندانی نه تنها از حداقل حقوق برخوردار نیست بلکه شدیدترین فشارهای روحی و جسمی نیز با هدف ترور شخصیتی و اقرار اجباری بر او وارد می شود. همچنین از آنجا که شنیدم در همان ایام که من و امثال من تحت سخت ترین شکنجه ها جهت اعتراف به جرایم ناکرده بودیم، حضرتعالی در خطبه های نماز عید سعید فطر، اظهار داشته اید که “متهم هر چه درباره خود بگوید در دادگاه، این حجت است” قصد کردم طی این نامه شکنجه ها و رفتارهای غیرقانونی، غیرشرعی رفته بر خودم را شرح دهم تا به این پرسش پاسخ جدی داده شود که آیا اعترافاتی که از طریق چنین شیوه های غیرانسانی و غیراخلاقی اخذ می شود نیز از نظر شما معتبر است یا خیر؟ بدین ترتیب و به امید تشکیل کمیته ای حقیقت یاب جهت بررسی آنچه در طول دوران بازداشت، بازجویی و دادگاه بر من به عنوان یک زندانی جمهوری اسلامی در دوران حکومت شما گذشته است را بازگو می کنم. گرچه امیدوارم بازگویی آنچه بر من رفته است، به جای تحقیق در خصوص واقعیت ماجرا و اجرای عدالت، به افزون شدن فشارها و تلخ تر شدن ایام زندان نیانجامد.

مقام رهبری

امروز که به عنوان یک منتقد نظام جمهوری اسلامی در زندان اوین بسر می برم، بی مناسبت نمی دانم که در چند سطر مواضع سیاسی خود را طی یک دهه گذشته بیان نمایم. اینجانب در سال ۱۳۷۵ وارد دانشگاه شدم و در همان سال ابتدایی ، به عضویت انجمن اسلامی دانشجویان و متعاقب آن دفتر تحکیم وحدت درآمدم و تا سال ۱۳۸۴ که مدرک کارشناسی ارشد جامعه شناسی خود را از دانشگاه علامه طباطبایی(ره)اخذ نمودم به عنوان عضو شورای مرکزی و دبیر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت،فعالیت کرده و از سال ۱۳۸۴ تا به امروز به عنوان عضو شورای مرکزی سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی(ادوار تحکیم وحدت) و سخنگوی آن مجموعه قانونی، در جهت پیشبرد دموکراسی و حقوق بشر، به فعالیت پرداخته ام. در دوران حضور در جریان دانشجویی، دغدغه اصلی من و همفکرانم تاکید بر استقلال نهاد دانشگاه از نهاد قدرت و احزاب و جریانات سیاسی و نقد حاکمیت در جهت همراهی با ملت ایران بوده است. من و دوستانم در مجموعه دفتر تحکیم وحدت معتقد بودیم که جنبش دانشجویی رسالت بستر سازی برای طرح مطالبات آزادی خواهانه و تاریخی مردم و دفاع از حقوق شهروندان ، فارغ از هرگونه گرایش و سلیقه آنان را بر عهده دارد و هم از این رو معتقد بودیم و هستیم که جریان دانشجویی به جای مجیز گویی قدرت و اصحاب آن، می بایست به نقد هرگونه ویژه خواری و امتیاز طلبی برای هر قشر و یا طبقه خاصی پرداخته، از حقوق احاد ملت از جمله زنان، اقلیت های مذهبی و قومیت ها دفاع نماید. از این رو در طول یک دهه گذشته همواره مغضوب قدرت و نهادهای امنیتی بوده و به همین دلیل، چندین بار طعم زندان و انفردای را چشیده ام، به گونه ی که با احتساب دوره ی اخیر، قریب به ۲۰۰ روز سلول انفرادی را تجربه کرده ام. اگر چه زندان های قبلی نیز عاری از فشار و شکنجه نبوده است اما از این رو که دوره ی اخیر، تجربه ی متفاوت را به نمایش گذاشت و آگاهی افکار عمومی و مسولان امر از جنایات رخ داده داده امری بیش از پیش ضروری است بدان می پردازم

مقام رهبری

هتاکی و فحاشی، ضرب و شتم و رفتارهای غیر قانونی از همان لحظه اول بازداشت من آغاز شد. در جریان دستگیری درحالیکه گاز اشک آور که تا پیش از آن در خیابانها استفاده می شد در فضای بسته مرا به حالت خفگی انداخته و امکان هرگونه تحرکی را از من سلب کرده بود ماموران دست بردار نبوده و با کینه و دشمنی چنان مرا به زیر مشت و لگد گرفتند که با بینی، دهان و دندانهایی خونین و دستان و پاهایی زنجیرشده به مسئولان شان در زندان اوین تحویل شدم؛ و جالب آنکه وقتی به ماموران که حدود بیست نفر بودند در برابر فحاشی و ضرب و شتم می گفتم که از شما به قاضی شکایت می کنم، با فحش های رکیک آنها و الفاظ وقیحانه به خودم و قاضی مواجه می شدم. این البته دستگرمی آغاز کار بازجویان بر روی جسم و روح من بود. از همان ابتدای بازداشت درحالیکه مدام در گوشم می خواندند که “نظام ترک برداشته” با این وعده مواجه بودم که “شماها اعدام خواهید شد”. انتظار تحقق این وعده تا مدتها بارها وقتی در طی شبانه و روز بدون هیچ توضیحی مرا از سلولی به سلولی دیگر و از بندی به بندی دیگر منتقل می کردند مرا در بیم و هراس نسبت به ادامه حیات خویش قرار می داد. طی ۸۶ روز انفرادی هیچ وقت آسمان را ندیدم و طی هفت ماه بازداشت در بندهای امنیتی ۲۰۹ و ۲۴۰ تنها شش بار از “حق هواخوری” برخوردار شدم و پس از دوران انفرادی و حتی پایان بازجویی و برگزاری دادگاه هر دو هفته تنها یک بار اجازه تماس تلفنی کوتاهی آن هم با حضور بازجو با خانواده را داشتم.

بگذریم و بگذارید به شرح روزهای ابتدای بازداشت خود برگردم: پس از بازداشت به شرح فوق، روانه انفرادی در سلول ۱۰۱ بند ۲۰۹ اوین شدم و در بدو ورود متوجه وجود مدفوع در زیر موکت سلول شده و اعتراض کردم، پاسخم این بود که “شایسته بیشتر از این نیستی”.

از بند ۲۰۹ نیز که پس از دو روز مرا به بند ۲۴۰ منتقل کردند و در اختیار وزارت اطلاعات قرار گرفتم، شرایط زندان سخت تر و غیرانسانی تر شد. برخلاف مصوبه مجلس ششم و دستور آیت الله شاهرودی که هر دو سلول انفرادی را یکی کرده بودند تا سوئیت بشود، در اینجا هر سلول انفرادی را تقسیم به دوسلول کرده بودند با ابعاد ۶۰/۱ در ۲۰/۲ متر (به شکلی که عرض سلول از قد من کوتاه تر بوده و تنها در یک وضعیت امکان درازکشیدن داشتم). یک سطل فلزی که بر سر چاه توالت جهت اجابت مزاج گزارده بودند و یک شیرآب در بالای آن نیز داخل سلولی به همین اندازه بود تا زندانی برای نیازهای اولیه نیز از سلول بیرون آورده نشود. در فضای قبر مانند سلول و سکوت گورستانی بند، متاسفانه وضعیت سلول نیز به شکلی بود که جهت قبله به سمت سطل فلزی مذکور بوده و فاصله سجده گاه زندانی با آن حدود یک وجب بود و نورافکنی هم ۲۴ ساعته روشن بود تا مبادا زندانی هوس خواب در سر بپرورد.

تحمل انفرادی و بازجویی های طولانی امری بود که باید به آن عادت می کردم. اما درکنار انفرادی، بی خوابی های مکرر در نتیجه جلسات بازجویی چند ساعته و ایستادن بر روی یک پا و ضرب و شتم و سیلی های پیاپی نیز ترجیع بند این روزها بود. فشارها و آزار ناشی از عدم اطاعت از خواست بازجویان آنقدر بود که گاهی باعث می شد در حین بازجویی از هوش بروم.

گاهی نیز که گویی باید مشت آهنین از آستین بازجو بیرون می آمد، چنین می شد و چندین بار آنچنان بازجوی پرونده، گلویم را تا حد خفگی می فشرد که بی هوش برزمین می افتادم و تا روزها از شدت درد در ناحیه گلو، خوردن آب و غذا برای ام زجرآور می شد. البته صدمات ناشی از شکنجه تنها متوجه یک زندانی چون من نیست بلکه به شخص بازجو و شکنجه گر نیز آسیب می رساند تا جایی که به یاد دارم در جریان یکی از بازجویی ها پس از ضربات متعدد و مکرر بازجو که با پشت دست به دهان و دندانهایم می کوبید متوجه ایراد جرح بر روی انگشتان دست اش شدم.

بازجویان حتی از فریاد و ناله های من نیز در هنگام ضرب و شتم علیه دیگر زندانیان استفاده می کردند به طوری که بعدها از برخی زندانیان شنیدم که با ترتیب دادن جلسات بازجویی همزمان ضجه های من را به گوش سایر زندانیان می رسانده اند تا آنها را نیز بدین وسیله تحت فشار و شکنجه روحی و روانی قرار دهند.

بدین ترتیب بازجویی ها تنها یک هدف داشت: بریدن زندانی و اعتراف او به آنچه بازجو می خواهد و البته وقتی می پرسیدم که چگونه می توان برای اعتراف گرفتن دست به چنین رفتارهایی زد، پاسخی چنین می شنیدم که “به گفته بنیانگذار انقلاب، حفظ نظام اوجب واجبات است”.

در ماه اول بازجویی مدام این جمله را از زبان بازجوها می شنیدم که “خونی ریخته شده و نظام ترک برداشته و خیلی از شماها باید اعدام شوید و شاکی شما نیز نظام است”. هر بار نیز که در بازجویی “مطابق میل بازجو” و به تعبیر آنها “مطابق مصلحت نظام” پاسخ نمی گفتم، گفته می شد که “یا جواب باید مطابق آنچه باشد که ما می خواهیم یا باید همین برگه بازجویی را بخوری و قورت بدهی” و این فقط تهدید نبود بلکه پس از رد خواسته هایشان با زور و فشار برگه های بازجویی به من خورانده می شد و جالب آنکه این عمل حتی یکبار در ماه مبارک رمضان و در هنگامی که روزه دار بودم نیز انجام شد، البته وقتی کتک زدن و فحش های ناموسی در شب های مبارک قدر حرمتی نداشته باشد، دیگر هر رفتاری مجاز خواهد بود.

جناب آیت الله خامنه ای

از همان ابتدای بازجویی من را وادار به تک نویسی علیه دوستان و نزدیکان کرده و وقتی مقاومت کردم علاوه بر ضرب و شتم و سیلی های پیاپی با این پاسخ بازجو مواجه شدم که “باید تک نویسی کنی تا شخصیت کذایی ات خورد شود”. شاید از همین رو و برای خورد شدن و تحقیر شخصیتی من بود که مرتبا می خواستند به روابط و مسائل اخلاقی ناکرده خود نیز اعتراف کنم و وقتی می گفتم این سخنان درست نیست و من نمی توانم علیه خود به دروغ اعتراف کنم با فحش های رکیک و ضرب و شتم و این پاسخ آنها روبرو می شدم که ” فاحشه ای را در دادگاه می آوریم تا علیه تو اعتراف کند و بگوید که رابطه نامشروع با تو داشته است”.

تخصص بازجوی نظام جمهوری اسلامی و به اصطلاح سربازان گمان امام زمان در استعمال الفاظ رکیک و فحش های ناموسی – رکیک ترین فحش هایی که به هیچ عنوان در این نامه نمی توان به آن اشاره کرد و حتی برای اولین بار در عمرم به گوشم می خورد- برای ام تجربه دردناکی بود و در ادامه همین بازجویی ها و فحاشی ها وقتی از بازجوی خود می شنیدم که “بلایی سرت می آوریم که وقتی بیرون اسم ۲۴۰ را شنیدی بدنت بلرزد”، از خود می پرسیدم که چگونه یک دستگاه امنیتی می تواند با چنین تهدیدها و ارعاب هایی امنیت را در کشور برقرار کند و عاقبت چنین روش هایی به کجا خواهد رسید؟ آیا با تکیه بر انهدام روانی و شخصیتی زندانیان به عنوان حلقه مکمل شکنجه و سرکوب می توان به عدالت دست یافت؟ اینکه در رفتار ضابطان هیچ ضابطه ای جز قاعده اعتراف گیری به هر قیمت، حکفرما نباشد با کدام اصول اخلاقی، شرعی و انسانی سازگار است؟ بازجویان در تمام طول بازجویی بارها به مادر مرحومه ام که زنی مومنه و مادر شهید است ، با بدترین وجه ممکنه ، مورد فحش وناسزا و الفاظ رکیک قرار می دادند، همسر فداکارم، بارها برغم آنکه زنی مسلمان و مومنه و همسر شهید است( و با آنکه می دانستند من با همسر برادر شهیدم ازدواج نموده ام) به عنوان….. می نامیدند و خواهرن و نوامیس مرا به فجیع ترین وجه ممکن با لقب …. مورد دشنام و توهین قرار می دادند. این ابراز مکرر الفاظ ناشایست از مدافعین نظام اسلامی شامل حال برادر شهیدم نیز می شد و هدیه ی خانواده ما به مهین را منافق می خواندند.

آنان نه تنها برای ما، که برای مسئولان سابق و فعلی کشور نیز هیچ حرمتی قائل نبودند و بارها شاهد بودم که با فحاشی و الفاظ زشت و زننده از شخصیت هایی همچون حجت الاسلام سید حسن خمینی( به عنوان لپ گلی، بچه مزلف، و از نظر اخلاقی مساله دار و…)، آیت الله هاشمی رفسنجانی(فاسد و…)، میرحسین موسوی(دجال و…)، حجه الاسلام مهدی کروبی(فاسد مالی و اخلاقی و…)، حجت الاسلام سید محمد خاتمی( فاسد اخلاقی و با نام بردن از برخی زنان مسلمان ومتدین مدعی رابطه ایشان با آن زنان بودند) ، آیت الله موسوی خوئینی ها ( مفسد و… ) یاد می کردند. در حالی که حتی برخی از این افراد را در طول زندگی خود ندیده بودم، و می خواستند که سخنانی علیه آنها در دادگاه به زبان آورم. در خصوص آقایان کروبی و عبدالله نوری می خواستند واژه های سخیفی و ناشایستی علیه آنان در دادگاه به زبان آورم. در مورد آیت الله موسوی خوینی می گفتند که شما باید از ایشان در دادگاه اسم بیاورید و بگوید ایشان در به اصطلاح فتنه، نقش اصلی و محوری را داشته و صحنه گردان و طراح اصلی فتنه بوده است در حالیکه تاکنون هیچ گاه ایشان را ندیده ام. در این رابطه گفتنی است که در مودبانه ترین حالت ذکر نام این شخصیت ها، فی المثل جناب آقای هاشمی را همیشه “اکبر شاه” خطاب کرده و می گفتند که همه اینها را به زندان می آوریم. گویی اراده بازجو بالاتر از دستگاه قضایی و هر قانونی است چرا که حتی بازجویان مدعی بودند که احکام قضایی را نیز آنان صادر می کنند. شاید ذکر این نکته ضروری باشد که قاضی پرونده من(قاضی صلواتی) مطرح می کرد که اگر بازجویان از تو راضی باشند، شما را آزاد می کنم؛ که این خود موید میزان استقلال مقام قضا از ضابطین خود است.

به فشار برای اعتراف اخلاقی علیه خود اشاره کردم و اکنون برای آنکه سخنم را دقیق تر کرده باشم، شرح تنها یکی از جلسات بازجویی خود در یک سلول، درخصوص مسائل اخلاقی را بازگو می کنم باشد که این نمونه کثیف اعمال شده در حق من با معیارهای اخلاق و عدل و انصاف و رفتار و سیره علوی و نبوی سنجیده و تطبیق داده شود: باری دریک سلول کوچک بازجوها به سراغ من آمدند و گفتند که آیا تصمیمت را به اعتراف گرفته ای؟ پرسیدم که درچه خصوصی؟ گفتند در مورد مسائل اخلاقی، گفتند “همه مسایل اخلاقی که داری بگو و خودت را خلاص کن و هرآنچه از دیگران نیز می دانی بازگو کن”. آنها به دروغ خبر از مسایل اخلاقی برخی از زندانیان و مسئولان سابق نظام می دانند و ادعا می کردند که از فلان فعال سیاسی اعترافاتی در مورد روابط نامشروع اش گرفته ایم. بصورت مداوم مسائل مربوط به پرونده دیگران که یا با زور و فشار و شکنجه از آنان اخذ شده بود و یا اساسا کذب محض و دروغ بود را به هدف تخریب چهره ی آنان مطرح می کردندکه البته بعدها متوجه شدم که این حربه و شیوه کثیف بیت الغزل بازجویی از زندانیان سیاسی پس از انتخابات به ویژه چهره های سرشناس بوده است.( بطور مثال در خصوص یکی از چهره های برجسته و متدین اصلاحات، بارها مسائلی در خصوص ارتباط ایشان با زنان شوهر دار را مطرح می کردند)

در آن شرایط، که اصرار به اعتراف به داشتن رابطه ی نامشروع با دیگران ، جهت به اصطلاح خلاص کردن و پاک شدن من وجود داشت. هر چه قسم خوردم که به زنم پایبند بوده ام و گفتم که به رئیس تیم تان هم گفته ام طرح این مسائل هیچ مشکلی را حل نمی کند و وارد این اتهامات ناروا نشوید و بس کنید. پاسخ می دادند که ما می خواهیم تو اعتراف کنی تا نشانه صداقت و همکاری ات باشد و اگر روی کاغذ بنویسی و اعتراف کنی در حکمت تخفیف داده می شود و در غیر اینصورت برخوردها تندتر خواهد شد. آنها همچنین می گفتند که البته اعتراف تو به ما کمکی نمی کند چون ما همه چیز را می دانیم و این اعتراف فقط کمکی به خودت است. گفتند که می رویم و برمی گردیم و در این فاصله با فکر و حوصله و درنظر گرفتن عواقب، آنچه لازم است را روی کاغذ بنویس. به آنها گفتم که جوابم از اکنون روشن است که درنتیجه سیلی های محکمی بر صورتم فرود آمد پس از این مجادله بازجویان از سلول بیرون رفتند و من با خدای خود عهد کردم که در مقابل آنها کوتاه نیایم و هیچ چیز خلاف واقعی را نپذیرم و بر کاغذ نوشتم که “من هیچ رفتار و عمل غیراخلاقی نداشته ام”.

در فضای دلهره و انتظار، مدت مدیدی را منتظر ماندم تا بازجویان برگردند. پس از ساعتی بازگشتند و پرسیدند که آیا آنچه باید را نوشته ای یا نه؟ و من نیز بیان داشتم همان را که به شما قبلا هم گفته بودم نوشتم. کاغذ را از من گرفتند و خواندند. پس از خواندن کاغذ بازجویی، به من هجوم آورده و با مشت و لگد و سیلی به جان من افتادند و به خود و خانواده ام تا جای ممکن فحاشی کردند و پس از کتک کاری مفصل و تحقیر و توهین گفتند “به تو اثبات می کنیم که حرامزاده و ولدزنا هستی”.

این سخنان عصبانیت مرا نیز برانگیخت و به درگیر شدن من با آنان نیز منجر شد که البته نتیجه آن فرو کردن سر من در چاه توالت بود، آن چنان که کثافت های درون توالت به دهان و حلق من وارد و به مرحله خفگی رسیدم. سرم را بیرون آوردند و گفتند که می رویم و تا شب بر می گردیم و تو تا آن زمان وقت داری که به مسائل اخلاقی ات اعتراف و خودت را خلاص کنی. می گفتند که “باید کاملا توضیح دهی که با چه کسی در چه زمانی و در کجا و چگونه ارتباط داشته ای” و حتی از من می خواستند که در برگه بازجویی ام بنویسم که “در دوران کودکی مورد تجاوز جنسی قرار گرفته ام”. بارها به تجاوز و استعمال بطری و شیشه نوشابه و چوب تهدید می شدم تا جایی که فی المثل بازجوی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بیان می کرد که چوبی را در …. استعمال می کنیم که صدتا نجار نتواند آن را در بیاورد. و می گفت مسایلی در خصوص مساله دار بودن اخلاقی شماها به سایت ها سفارش داده ایم که به زودی در سطح جامعه بصورت بلوتوث یا سی دی منتشر شود. در شرح این واقعیت تاسف آوری که حکایت از فروپاشی نظام اخلاقی در میان ماموران منتسب به یک حکومت دینی دارد و یادآوری آن نیز برایم عذاب آور است به همین مقدار بسنده می کنم تا روشن شود که یک زندانی سیاسی محبوس در اوین برای اعتراف به ناکرده های خود تحت چه فشارهایی قرار می گیرد. و این پرسش را در برابر شما مطرح کنم که آیا وجود این برخوردها بدین مفهوم نیست که حکمرانان و حاکمان فعلی نظام جمهوری اسلامی در آزمایش عدالت اخلاق و انسانیت مردود شده اند؟ گرچه این وقایع بی سابقه نبوده و حتی افکار عمومی نیز با انتشار جریان بازجویی از همسر سعید امامی در سالها پیش بدان پی برده بوده اند اما جریان بازجویی ها از زندانیان سیاسی در سال ۸۸ نشان داد که آن واقعه یک تخلف موردی نبوده و اراده ای برای برخورد با این بی قانونی ها در کشور وجود ندارد. آنان بصورت مداوم بر این نکته پای می فشردند که ما به پشتوانه ی رهبری از هرگونه برخوردی برای رسیدن به هدف استفاده می کنیم و هیچ خط قرمزی برای رسیدن به اهداف خود نداریم و استفاده از هر روشی برای وادار سازی افراد و منتقدین به پذیرش القائات بازجویان در راستای حفظ نظام را مشروع بلکه واجب می دانستند.

مقام رهبری

برای آنکه از ذهنیت تیم بازجویی و فضای حاکم بر آن بیشتر اطلاع داشته باشید نیز سخنی را نقل می کنم که یکبار بازجو در جلسه بازجویی به من گفت و با زبانی آکنده از نفرت و خشم فریاد زد “حاضر بودم گردن هاشم آقاجری را بعد از سخنرانی همدان از پشت با دست های خودم می بریدم و حتی اگر پس از آن هفت بار اعدام می شدم راضی بودم، اما به خاطر مصلحت نظام و برای آنکه به پای نظام نوشته نشود این کار را نکردم و در مورد امثال تو نیز همینطور است.” آن بازجو می گفت که در قنوت نماز به جانب خدا استغفار می کند که نتوانسته است حکم او را اجرا کند و امثال ما را به خیال خود، به جهنم بفرستد.

البته به باور من این سخنان بازجویان ادعایی بی پایه بود چرا که آنان در واقع به هیچ ایدئولوژی اعتقاد نداشته و حتی به قرائتی غیر رحمانی و خشونت آمیز از دین نیز پایبند نیستند و تنها حضور در قدرت و بهره مندی از منافع آن و همچنین کینه و نفرت نهادینه شده در آنان است که انگیزه این افراد در ماموریت های غیرانسانی شان را تشکیل می دهد.

رهبر جمهوری اسلامی

دروغ همچنان که در فضای جامعه رواج پیدا کرده و ابزار حکمرانی گشته است در داخل زندان نیز ابزار کارآمد بازجویان است. مبنای حرکت بازجویان در تمامی مراحل بازجویی “دروغ و فریب” است به طور نمونه آنها در مورد وضعیت سیاسی کشور اخبار و تحلیل های کذب به زندانیان داده و سعی در تخریب روحیه آنان داشتند به طور نمونه پس از راهپیمایی روز قدس به سراغ ما آمده و می گفتند که “۵۰ نفر در در این روز به خیابان ها آمده و مردم آقای خاتمی را کتک زده و ما وی را نجات داده ایم”. و یا می گفتند که “خشم مردم از موسوی چنان است که یک گردان محافظ برای حفاظت از جان وی گذاشتیم که مردم او را نکشند”. در دادگاهمن ، عنوان شد که طی سفری به آلمان، آموزش انقلاب مخملین دیده ام ، در حالی که پاسپورت من سالهاست توسط وزارت اطلاعات توقیف شده و اساسا تاکنون هیچ گونه سفری به اروپا و کشورهای غربی نداشته ام. بازجویان تلاش بسیاری داشتند تا فضای سلول انفرادی را به صحرای محشر و دادگاه عدل الهی تعبیر کنند و می گفتند تصور کنید در روز قیامت هستید و باید به همه گناهان خود اعتراف کنید. البته تفاوتی را در نظر نمی گرفتند و آن این بود که در قیامت اعضا و جوارح انسان علیه او به سخن در می آیند اما در سلول انفرادی و تحت بازجویی و فشار جسمی و روحی، زندانی مجبور به اعتراف دروغ علیه خود نیز می شود بلکه از دستان بازجو و مشت های آهنین آنها رهایی یابد. برای بازسازی چنین محشری بارها متهمین در سلول های کناری را مورد کتک و ضرب و شتم قرار می دادند تا علاوه بر فشار روحی و شکنجه ی ما، ضجه های دردمندانه مضروبین، یادآور عذاب الهی در محشر کبری باشد.

آری چنین است رفتارهایی که در چارچوب حکومت ولایی و باتوجیه حفظ نظام با منتقدان و مخالفان انجام می شود و این موید این گزاره است که نظام مبتنی بر چنین قرائتی از حکومت دینی تحمل هیچ نوع مخالفت و اعتراض قانونی را هم ندارد. در حالی که اساس حکومت پیامبر به عنوان نمونه کامل یک حکومت دینی بر مدارا و مهربانی با مردم استوار بود همچنانکه در قرآن کریم می خوانیم:

فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ. به برکت رحمت الهى، در برابر آنان (مردم) نرم و مهربان شدى! و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو، پراکنده مى‏شدند. پس آنها را ببخش و براى آنها آمرزش بطلب! و در کارها، با آنان مشورت کن! اما هنگامى که تصمیم گرفتى، قاطع باش! و بر خدا توکل کن! زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد. (آیه ۱۵۹ سوره آل عمران )

جناب آیت الله خامنه ای

اما آنچنانکه توضیح دادم، بسیار تحت فشار قرار گرفتم تا در دادگاه علیه خود، دوستان و مجموعه سیاسی که با آنها همکاری می کردم و بیشتر از همه، علیه جناب آقای مهدی کروبی که در جریان انتخابات دهم ریاست جمهوری از ایشان حمایت کرده بودم اعتراف کنم و می گفتند “باید اعتراف کنی تا حُر شوی و پس از آن برای اسلام شمشیر بزنی”.

در ادامه چنین فشارهایی و پس از۸۶ روز انفرادی و بعد از ۵۰ روز بی خبری مطلق، عدم دسترسی به تلفن و ملاقات با خانواده (که منجر به طرح این پرسش در رسانه ها شده بود که آیا عبدالله مومنی زنده است؟) پس ازانجام تمرین زیر نظر بازجویان برای اعتراف علیه خود روانه دادگاه شدم. درحالیکه نه اجازه داشتم وکیلی برای خود اختیار کنم و نه البته علاقه ای داشتم حتی با اختیار کردن وکیل – وکیل تسخیری و مورد تایید و هماهنگ با بازجویان- به دادگاهی مشروعیت بخشم که دفاعیه متهمش پیش از محاکمه به او دیکته شده است. بازجویان به دروغ به من گفته بودند که قبل از مهرماه (۱۳۸۸) بدون حکم از زندان آزاد می شوی و کافیست در دادگاه متن مورد نظر را بخوانی تا از بند رهایی یابی. من اما بدنبال آن نبودم که با اعتراف در دادگاه علیه خود، از زندان رهایی یابم بلکه تنها به دنبال آن بودم که از فشار روحی و جسمی شبانه روزی بازجوها و مشت آهنین آنها خلاصی پیدا کنم، تا لااقل هر روز با فحش های رکیک و ناموسی خطاب به خود و خانواده ام مواجه نشوم، تا برای پذیرش یک اعتراف دروغ سرم را داخل چاه توالت فرو نکنند، تا از ضرب و شتم های پیاپی و سیلی و مشت بازجو خلاصی یابم، تا تهدید مداوم به اعدام و اعمال روش های کثیف در بازجویی تمام شود، تا مگر داستان کثیف اعتراف کردن به انحرافات اخلاقی نداشته، پایان یابد. به این ترتیب بود که با دفاعیه ای که برایم آماده شده بود به دادگاه رفتم. در دادگاه تلاش کردم متن دفاعیه را به گونه ای بخوانم که مشخص باشد انشایی دیکته شده را از رو می خوانم. باید علیه خود اعتراف می کردم و متنی دیکته شده را که به مثابه کیفرخواست علیه خود بود به عنوان دفاعیه می خواندم، بدون آنکه اعتقادی به آن داشته باشم. باور کنید تردیدی وجود ندارد که حتی یک گناهکار نیز علاقه ای به اعتراف در دادگاه در برابر عموم ندارد.

اما تجربه زندان اوین و بازجویی های پرحاشیه ماموران وزارت اطلاعات، فرد را به آنجا می کشاند که حتی علیه خود به دروغ در دادگاه اعتراف کند و جالب این است که این اعترافات دروغ مبنای رای و حکم قاضی نیز قرار می گیرد. اگرچه من بارها در دوران بازجویی و بازداشت با فحاشی بازجوها خطاب به قاضی و دادستان نیز مواجه شدم؛ گویی که از نگاه آنها قاضی و دادستان در روند صدور حکم هیچ تاثیر و نظری ندارند و این آنها هستند که برای دستگاه قضایی کشور و کل نظام تصمیم می گیرند. در مورد عدم استقلال دستگاه قضا و مقامات قضایی نیز تنها به اولین جلسه ملاقات با دادستان جدید تهران یعنی آقای دولت آبادی اشاره می کنم. گرچه اوج فشار و شکنجه ها علیه من در دوره دادستان سابق تهران بود و ملاقات من با آقای جعفری دولت آبادی نیز پس از ۵ ماه بازداشت و برگزاری دادگاه صورت می گرفت و طبعا انتظار چندانی نداشتم اما بازجوی مربوطه پیش از انجام این ملاقات موکدا به من گفت که نیاز نیست چیزی از آنچه بر من رفته است به دادستان بگویم و تصریح داشت که “دادستان هیچ کاره است و همه کاره من هستم” بازجو به من گفت که در ملاقات با دادستان بگو “وکیل نمی خواهم” و در نهایت این ملاقات نیز در حضور بازجویی که تجربه شکنجه های چند ماهه او بیش از هر چیزی برایم ملموس و باورپذیر بود انجام پذیرفت و بدیهی است که در این شرایط سخنی برای گفتن با مقام قضایی باقی نمی ماند.

مقام رهبری

باید توجه داشت که آیا قدرت نمایی نهادهای امنیتی در برابر مردم و جایگاه بالادستی آنها در تصمیم گیری های مربوط به روند سرکوب و مهار و کنترل تحولات سیاسی اجتماعی نشان از کاهش مشروعیت حاکمیت نداشته و وابستگی حکومت به قدرت سرکوب را به ذهن متبادر نمی کند؟ و آیا این باور هنوز در ذهن حاکمان ما ایجاد نشده که راه حل استفاده از زور برای ادامه حکومت منسوخ شده است؟ و آیا اینان همچنان پاسخ مناسب برای اعتراض، مخالفت و حق خواهی را سرکوب می دانند؟

بیش از چهارصد روز از بازداشت من می گذرد و اندکی پیش از عید نوروز نیز که با وثیقه ای سنگین از زندان آزاد شده و به مرخصی کوتاهی آمدم، به دلیل نپذیرفتن اراده تیم بازجویی به ادامه اعتراف علیه خود و دیگران در خارج از زندان، به حبس بازگشتم. به آگاهی می رسانم من همچنان به اعتقاداتی که پیش از بازداشت داشته ام پایبندم و آنچنانکه توضیح دادم سخنانی را که تحت فشار در دادگاه روخوانی کردم، بیان اعتقاد خود نمی دانم.

جرم ما این بوده و هست که برای بهبود شرایط کشور اصلاحات و دموکراسی را مناسب ترین روش می دانیم و می خواستیم قدرت نامحدود نهادهای بازدارنده دموکراسی را محدود کنیم. پرسش من این است که آیا حمایت از خواست ملت ایران برای دستیابی به دموکراسی کیفری برابر با تحمیل رفتارهای غیرانسانی و ظالمانه دارد؟ آیا هنوز زمان آن نرسیده که بپذیریم بیان و باور هیچ فرد و یا جریانی نباید موضوع محاکمه قرار گیرد؟

و آیا انتظار اینکه در صورت ثبوت شکنجه، شکنجه گر محاکمه شود انتظار گزافی است؟ اگر به دنبال دفع عملی ظالم و رفع ظلم هستیم محاکمه شکنجه گران است که می تواند به تشویق راه های موثر و عملی برای اجرای عدالت بیانجامد و این کاستن از ظلم و استبداد است که می تواند زمینه ساز اجرای عدالت و قانون گردد.

در نهایت نمی دانم که این ظلم ها و شکنجه ها بر من و خانواده ام که گوشه هایی از آن روایت شد، با چه منطق و به چه قصدی انجام شده است و پاسخی نیز برای این پرسش نمی خواهم چرا که “صلاح مملکت خویش خسروان دانند”. اما آنچه می دانم این است که چنین رفتارهایی نه با عدالت و انصاف سازگار و نه با هیچ قانون وشرعی قابل توجیه است. امید که تشکیل یک کمیته حقیقت یاب، ما را از این ظلم های آشکار برهاند و لختی به سوی عدالت بکشاند.

وَلاَ تَرْکَنُواْ إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَمَا لَکُم مِّن دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِیَاء ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ.

و بر ظالمان تکیه ننمایید، که موجب مى‏شود آتش شما را فرا گیرد و در آن حال، هیچ ولى و سرپرستى جز خدا نخواهید داشت؛ و یارى نمى‏شوید! (قرآن کریم آیه ۱۱۳ سوره هود)

والسلام

عبدالله مومنی

مرداد ماه ۱۳۸۹

زندان اوین

http://persian.iranhumanrights.org/1389/06/momeni-letter

نوشته‌شده در Uncategorized | ۱ دیدگاه

گزارش جوانان و دانشجویان استانها در دیدار با مهندس موسوی: جنبش سبز در میان اقشار مختلف جامعه، نفوذ بیشتری کرده است

چکیده : امروز جنبش سبز این قدرت و توان را دارد که همه نگرانی های اخلاقی را که دوستان گهگاه به آن اشاره می کنند و البته از سر دلسوزی و تعهدات ملی هم هست، سامان دهد.

اعتصاب پر محتوای  زندانیان به تدریج نتایج موثر خود را هویدا میکند

در آستانه ماه مبارک رمضان جمعی از جوانان و دانشجویان استان های قم، خراسان رضوی و چهارمحال بختیاری با مهندس میرحسین موسوی و دکتر زهرا رهنورد دیدار و گفتگو کردند.

به گزارش خبرنگار کلمه، در این دیدار صمیمانه نمایندگان استان‌ها هر یک در سخنانی شرایط اجتماعی و سیاسی استان‌های خود را گزارش دادند. از جمله مهم‌ترین نکاتی که توسط نمایندگان استان‌ها در این نشست مطرح شد می‌توان به مواردی چون برگزاری فعال جلسات دانشجویی به رغم امنیتی و پلیسی شدن فضای دانشگاه ها، ضرب و شتم دانشجویان در دانشگاه توسط لباس شخصی ها و در تنگنا قرار دادن شدید دفاتر احزاب و تشکل های سیاسی استان اشاره کرد.

همچنین در این نشست صمیمانه جوانان عنوان کردند که علی رغم تمام تمهیدات و محدودیت هایی که در شهرستان ها وجود دارد جنبش سبز در میان اقشار مختلف جامعه نفوذ بیشتری کرده است. از طرفی دیگر، جوانان حاضر در جلسه به بیان دغدغه های خود درباره وضعیت اقتصادی و معیشت مردم، بیکاری های فزاینده و رشد اعتیاد و آسیب های اجتماعی در استان های خود پرداختند.

پس از ارائه گزارش از سوی نمایندگان استان ها مهندس موسوی و دکتر رهنورد طی سخنانی ضمن خوش آمد به بیان دیدگاه های خود پرداختند. میرحسین موسوی ابتدای این دیدار ضمن تبریک پیشاپیش فرارسیدن ماه مبارک رمضان به خبر پایان اعتصاب غذای زندانیان سیاسی اشاره کرد و گفت: “اعتصاب پر محتوا و امید بخش زندانیان به تدریج نتایج موثر خود را هویدا میکند و من به این زندانیان غیور که اعتصاب خود را شکستند و نتایج آن را هم دیدند تبریک می گویم.”

نخست وزیر امام در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به شیوع دروغ و بداخلاقی در جامعه گفت: “امروز جنبش سبز این قدرت و توان را دارد که همه نگرانی های اخلاقی را که دوستان گهگاه به آن اشاره می کنند و البته از سر دلسوزی و تعهدات ملی هم هست، سامان دهد.”

وی افزود: “باید در نظر داشته باشیم که انحرافات اجتماعی، محصول کژی ها و کژاندیشی ها و به ویژه شیوع دروغ و دروغ پردازیهایی است که اقتدارگرایان برای ملت بوجود آورده اند و به همین دلیل هم بر آن باورم که اهداف بلند و شرافتمندانه جنبش سبز می تواند لغزش ها را در جامعه کاهش دهد. اکنون ما شاهد آن هستیم که دلبستگان اهداف بلند جنبش سبز به شدت به اصول اخلاقی پایبند هستند.”

نخست وزیر هشت سال دوران دفاع مقدس در ادامه با اشاره به سخن یکی از دانشجویان در مورد ارتباط با روحانیت و مراجع گفت: “ارتباط نسل جوان با مراجع و روحانیت اهمیت بسیاری دارد و باید در کنار آن شرح ارزش ها، آرمان ها و اخبار مربوط به جنبش سبز به روحانیت و مراجع عظام برسد.”

موسوی همچنین با اشاره به سوال یکی از حاضران گفت: “همانطور که همه بدان واقفیم و قانون اساسی نیز در بند ۲۷ به آن اشاره کرده اعلام خواست ها، مطالبات و حق اجتماعات جزو حقوق روشن مردم است و کسی نمی تواند این حق را از مردم سلب کند در نتیجه هرزمان که مردم لازم ببینند از این حق استفاده خواهند کرد و منتظر پیام من و امثال من نخواهند بود.” نخست وزیر امام افزود: “بازگشت بی کم و کاست به قانون اساسی یعنی آنکه نمی توان به یک بخش قانون اساسی اعتنا شود و بخش دیگر آن فراموش گردد. نادیده گرفتن بخش هایی از قانون اساسی به ویژه حقوق ملت بقیه اصول را هم بی معنا می کند چراکه قانون اساسی یک میثاق یکپارچه است”.

میرحسین موسوی این پرسش را مطرح کرد کسانی که حتی حاضر نیستند یک بار از حقوق شهروندی نام ببرند یا از حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود خود نام ببرند چگونه می توانند مدعی پیمانی باشند که بین مردم و حکومت بسته شده ؟ و در عین حال یاد ‍آور شدد: شکستن این پیمان به عدم مشروعیت حاکمیت منتهی می شود و کافی است رفتار شورای نگهبان قانون اساسی با قانون اساسی مورد توجه قرار گیرد تا ببینیم چگونه به بیراهه رفته ایم.”

موسوی در پایان تاکید کرد: “امروز در وضعیتی هستیم که نه قانون اساسی که حتی آئین نامه های ساده و ناقص زندان ها توسط زندان بان ها رعایت نمی شود”.

منبع:

http://www.kaleme.com/1389/05/20/klm-28503

نوشته‌شده در Uncategorized | بیان دیدگاه